|
|
پرنده مهاجر |
|
|
اين پرنده مهاجر هميشه عاشق پرواز...... حالا با بالي شكسته مي خونه چه غمگين آواز توي يك هجرت جمعي دست بي رحم يك صياد ...اونو از جفتش جدا كرد.با تنهايي آشنا كرد نجواي دو جفت عاشق روي شاخه هاي تنها شعري عاشقانه بود صداي قشنگ بالش تو فضاي بيكرانه بهترين ترانه بود حالا تنها حالا خسته با دلي از غم شكسته بي صداتر از هميشه با خودش تنها نشسته با صداي غم گرفتش شعر تنهايي مي خونه سوز غمگين صداشو اوني كه تنهاس مي دونه اين پرنده مهاجر هميشه عاشق پرواز |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1384ساعت 2:30 توسط سپیده
|
|
||
|
|
عاشق |
|
|
همه عاشق می شن اما همه عاشق نمی مونن چرا تا آخر این کهنه غزل رو نمی خونن خیلی از ما نمی دونیم عاشقی گاهی فریب گاهی وقتها عشق حتی بین عاشقها غریب گاهی از جنس عادت گاهی دیروز گاهی فرداست گاهی هر روز و هنوز گاهی پنهان گاهی پیدا عشق اگه همیشگی بود یا نصیب همه می شد نه غزل بود و نه کینه ختم این همهمه می شد نه رسیدن یه نشونه روی پیشونی عاشق اگه تلخ اگه شیرین همه ارزونی عاشق |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1384ساعت 1:48 توسط سپیده
|
|
||
|
|
تنها |
|
|
آدمی تنها و دلتنگ،چه كند شبهای پاييز را ؟ چه آدم هايی، كه در تنهايی زندگی می كنند در انتظار دستی كه به ياريشان بشتابد پاييز، بهترين دوست برای تنهايی هر انسان و من در تنهايی خود در انتظار پاييز هم اكنون پاييز از راه رسيده است و من در دريای عشق تو غوطه ور كه هرگز از آن رهايی نمی خواهم من قلبی از خورشيد دارم به تو هديه خواهم كرد ما روزهايی خوشی خواهيم داشت،محبوب من از ميان اشكهايت به تو مي نگرم به ياد می آورم خاطرات با تو بودن را خاطراتی كه هرگز از ياد نخواهم برد |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1384ساعت 1:47 توسط سپیده
|
|
||
|
|
گفتی |
|
|
گفتی که مرا دوست نداری گله ای نیست بین من و عشق تو فاصله ای نیست . گفتم که کمی صبر کن وگوش به من کن گبتی کن نه باید بروم حوصله ای نیست. پرواز عجب عادت خوبیست ولی حیف تو رفتی و دگر اثر از چلچله ای نیست. گفتی که کمی فکر خودم باشم و آن وقت جز عشق تو در خاطر من مشغله ای نیست. رفتی تو خدا پشت و پناهت به سلامت بگذار بسوزد دل من مسئله ای نیست. شب و با خیال تو |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1384ساعت 1:46 توسط سپیده
|
|
||
|
|
دریا |
|
|
دلم برای دریا تنگ شده و برای تو که روح لطیفت به اندازه دریا وسعت داره. یادمه گفتم به دریا که نگاه میکنم تو رو میبینم و تو گفتی سعی کن به دریا که نگاه میکنی فقط دریا رو ببینی. امروز در دوردستهای خیالم تو هستی ویک دریا آرزو ومن تا سرانجام دنیا منتظر می مانم... |
||
|
2
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم تیر 1384ساعت 1:45 توسط سپیده
|
|
||
|
|
نشانه هاي عاشقي |
|
|
وقتي سرشار از عشق شدي آن وقت عشق سرريز مي کند .و تو مي تواني آن را به ديگري ببخشي . اولين نشانه عاشقي نواي قلب توست . به نداي بي واژه قلبت گوش بسپار . واژه ها زاده ذهنند .تو هرگز با ذهنت عاشق نمي شوي . گستره عشق از ذهن فراتر رفته ؛ به بي کرانگي مي رسد . پس با قلبت عاشق شو و جهان را عاشقانه ببين.*
|
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه بیستم تیر 1384ساعت 19:9 توسط سپیده
|
|
||
|
|
خواب دیدم............... |
|
|
در خواب گريه مي كردم ،خواب ديدم كه تو مرد ه اي ،بيدار شدم و اشك از گونه هايم جاري شد. در خواب گريه مي كردم ،خواب ديدم كه تو از من جدا شده اي ،بيدار شدم و مدتي دراز بتلخي گريستم در خواب گريه مي كردم ،خواب ديدم كه تو هنوز دوستم ميداري ،بيدار شدم و باز سيل اشك از چشمم فرو ريخت هر شب ترا بخواب مي بينم كه با مهرباني لبخند ميزني و من خود را لرزان لرزان بپاهاي عزيزت مي اندازم . تو بحالت غمناك بمن مي نگري سر زيباي خود را تكان مي دهي و مرواريد تر اشك از چشمت فرو مي ريزد آنگاه ،آهسته كلمه اي بمن مي گويي و دسته اي از گلهاي سپيد بمن مي دهي اما چون بيدار ميشوم از دسته گل اثري نيست و آن كلمه را نيز فراموش كرده ام *************************** |
||
|
2
نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1384ساعت 2:20 توسط سپیده
|
|
||
|
|
به نام او که وفایش ابدی و ازلیست |
|
|
به تو از تو مينویسم به تو ای همیشه در یاد ای همیشه از تو زنده لحظه های رفته بر باد . وقتیکه بن بست غربت سایه سارقفسم بود زیر رگبارمصیبت بی کسی تنها کسم بود . وقتی از آزار پائیز برگ و با غم گریه میکرد حاصل چشم تو آمد مژده ی روئیدن آمد . به تو نامه مینویسم ای عزیز رفته از دست ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست . ای همیشگی ترین عشق در حضور حضرت تو ای که میسوزم سراپا تا ابد در حسرت تو . به تو نامه مینویسم نامه ای نوشته بر باد که به اسم تو رسیدم قلمم به گریه افتاد . ای تو یارم روزگارم گفتنی ها با تو دارم ای تو یارم از گذشته یادگارم . به تو نامه مینویسم ای عزیز رفته از دست ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست . در گریز نا گزیرم گریه شد معنای لبخند ما گذشتیم و شکستیم پشت سر پلهای پیوند . در عبور از مسلخ تن عشق ما از ما پناه بود باید از هم میگذشتیم برتر از ما عشق ما بود . ای تو یارم روزگارم گفتنی ها با تو دارم ای تو یارم از گذشته یادگارم . |
||
|
2
نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1384ساعت 2:18 توسط سپیده
|
|
||
|
|
پس از مرگ |
|
|
نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد !!!! نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت ولی آنقدر مشتاقم ........ که از خاک گلویم سوتکی سازد گلویم سوتکی باشد به دست طفلی گستاخ و بازی گوش و او یکریز و پی در پی دم گرم خودش را در گلویم سخت بفشارد و خواب خقتگان خفته را آشفته سازد بدین سان ........... بشکند دائم سکوت مرگبارم را !!!! |
||
|
2
نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1384ساعت 2:12 توسط سپیده
|
|
||
|
|
اونی که می خواستی |
|
|
اونی که میخواستی تو غبارا گم شد مرغی شد و پشت حصارا گم شد اسم تو رو رو بال مرغا نوشت رو کنده ی سبز درختا نوشت یه روز که بارون میومد بهش گفت یه روز دیگه رو موج دریا نوشت دریا با موجاش اون رو از خودش روند مرغ هوا گم شد و اون رو گریوند اونی که میخواستی تو غبارا گم شد مرغی شد و پشت حصارا گم شد باد اومد و تو جنگلها قدم زد اسم تو رو از همه جا قلم زد ببین جدایی چه به روزش آورد چه سرنوشتی که براش رقم زد اونی که میخواستی تو غبارا گم شد مرغی شد و پشت حصارا گم شد اونی که میخواستی تو غبارا گم شد مرغی شد و پشت حصارا گم شد |
||
|
2
نوشته شده در جمعه هفدهم تیر 1384ساعت 2:8 توسط سپیده
|
|
||
|
|
قصهء غصهء ما |
|
|
يكي بود يكي نبود توي دنياي بزرگ غير از من و تو و خدا هيچ كس نبود. قصهء من و تو و جدايي ما قصهء غصهء اين دل منه. اين دل من كه هميشه مثل يك تيكهء شيشه ميشكنه؛ خودمم خبر ندارم به خدا چرا اين شكستنا نداره صدا. يه روز از اون روزاي تلخ هميشه موندگار تو خاطرم قصسش اينه كه مي گم : من و تو با هم ديگه رفته بودم بالاي كوه؛ تو به من گفته بودي كه :«اگه دس بزني به آسمون ديگه هيچ وقت نمي توني ببيني رنگ زمين چه رنگيه.» من همش مي ترسيدم يه وقت نشه دست بزنم به آسمون تو همش مي خنديدي مي دويدي دنبال اون شاپركا كه به من قول داده بودي يكي شو برام بگيري از هوا. منو هي گول مي زدي به من می گفتی:«توي دنياي بزرگ به جز اين شاپركا هيچ چيز قشنگي نيست.» ما دو تا با هم ديگه مي دويديم كه يه دفه يكي از شاپركا پريد هوا رف توي آسمونا من حواسم نبود و دستامو بردم تو هوا كه يهو انگاري صد تا از اون شاپركا پر كشيدن رفتن هوا دو تا دستامو گرفتن بال زدن رفتن بالا. من و تو دتاييمون ترسيده بوديم هر دومون با هم ديگه جيغ كشيديم،خدامونو صدا زديم تو از اون پائين و من از اون بالا. يه هويي شاپركا پر زدنو منو بردن بالا تر اين دفه داد كشيدم گفتم :«كجا ميريد كجا؟» يه دفه يكي از اون شاپئكا در گوشم چيزي گفت، گفت :«اگه دوسش داري با ما بيا» وقتي اين رو شنيدم ساكت شدم ولي تو داد ميزدي،اسممو فرياد ميزدي. به تو گفتم :«شاپرك ها ميدونن چيكا مي كنن انقدر صدام نكن تو رو خدا» منو تو ساكت شديم هر دوتامون تو از اون پائين و من از اون بالا. عاقبت شاپركا من و بردن؛ نميدونم به كجا ولي اينجا ديگه من نمي تونم ببينم رنگ زمين چه رنگيه. تو به من گفته بودي اما اين شاپركا منو بردن واسه اينكه ببرن پيشه خدا. حالا ما تنهاي تنها مي خونيم قصهء اين جدايي رو تو از اون پائينو من از اين بالا. نمي دونم تو الآن كجايي و چي داري ميگي ولي من دارم ميگم دوست دارم اما فرقي نداره كجا باشه چه اون پائين چه اين بالا. ولي من از خدامون قول مي گيرم كه يه روز همديگرو باز ببينيم يا كه اون پايين و يا همين بالا، آخه اين مهم تره كه من بدونم تو هميشه منو تو يادت داري مثل من كه واسهء هميشه دوستت مي دارم يا پيشت پائين و يا همين بالا |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1384ساعت 1:37 توسط سپیده
|
|
||
|
|
بهترین دوست |
|
|
بهترین دوست اون کسی هست که بتونی باهاش روی یک سکو ساکت بشینی وچیزی نگی ووقتی ازش دورمی شی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی اینکه تمام عشقت رو به کسی بدی تضمینی بدی این نیست که اون هم همین کارو بکنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش فقط منتظر باش عشق آروم تو قلبش رشد کنه واگه اینطور نشد خوشحال باش که توی دل تو رشد کرده! در عرض 1دقیقه میشه یک نفرو خرد کرد در 1ساعت میشه کسی رو دوست داشت ودر یک روز ویک روز میشه عاشق شد ولی یک عمر طول میکشه تا کسی رو فراموش کنی! دنبال نگاه ها نروچون میتونن گولت بزنن دنبال دارائی نرو جون کم کم افول میکنه دنبال کسی برو که باعث بشه لبخند بزنی چون فقط با یک لبخند میشه یک روز تیره رو روشن کرد کسی رو پیدا کن که تورو شاد کنه |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1384ساعت 0:38 توسط سپیده
|
|
||
|
|
عشق یعنی ... برای همه |
|
|
• عشق یعنی ... نتونی صبر کنی تا کسی شما رو به هم معرفی کنه. • عشق یعنی ... همون سلام اول. • عشق یعنی ... چیزی مثل تنفس در هوای پاک کوهستان. • عشق یعنی ... یک موهبت طبیعی که باید اونو پرورش داد. • عشق یعنی ... انفجار احساسات. • عشق یعنی ... وقتی دلت می ره نتونی جلوشو بگیری. • عشق یعنی ... جذب شخصیتش بشی. • عشق یعنی ... وقتی تو از اون بخوای که مرد زندگیت بشه. • عشق یعنی ... وقتی من و تو ما می شیم • عشق یعنی ... حاصل جمع دو انسان • عشق یعنی ... مایه قوت قلب • عشق یعنی ... شادی و نشاط • عشق یعنی ... جواهر قیمتی خودتو به دست بیاری. • عشق یعنی ... توی ذهنت خودتو با اون مجسم کنی. • عشق یعنی ... وقتی توی انتخابت شک نداری. • عشق یعنی ... وقتی دل پادشاهی می کنه. • عشق یعنی ... وقتی اطمینان پیدا میکنی که اون مرد دلخواهته. عشق یعنی ... وقتی مردی به دختر دلخواهش برمی خوره. • عشق یعنی ... کم کردن فاصله ها. • عشق یعنی ... کلید یه رابطه محکم. • عشق یعنی ... دو تایی سوار یه ماشین قوی توی پستی و بلندی ها. • عشق یعنی ... فرار کردن به دنیای خصوصی خودتون v |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1384ساعت 0:31 توسط سپیده
|
|
||
|
|
آرزوي من براي تو |
|
|
I wish I may, I wish I might, I wish this wish, for you tonight ... من آرزو مي کنم که توانايي آن را داشته باشم من آرزو مي کنم که قدرت و شجاعتش را داشته باشم من آرزو مي کنم اين خواسته و آرزو را براي تو امشب .... For you, I wish good health For you, I wish happiness and peace of mind For you, I wish success in your personal life and in your career ... براي تو من آرزوي سلامتي مي کنم براي تو من آرزوي شادي و آرامش روان دارم براي تو من آرزوي موفقيت در زندگي شخصيت را دارم و در طول زندگيت..... For you, I wish the vanishing of hard feelings among family and friends For you, I wish laughter and joy For you, I wish a strong faith to carry you through the times that are hard for you ... براي تو محو شدن سختيها در ميان خانواده و دوستانت را آرزومندم براي تو شادي و خنده را آرزومندم براي تو ايماني استوار را آرزومندم تا در زمانهاي سخت بار سختي را به راحتي به دوش بکشي |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1384ساعت 0:27 توسط سپیده
|
|
||
|
|
عشق |
|
|
مگذار كه عشق ، به عادتِ دوست داشتن تبديل شود ! مگذار كه حتي آب دادنِ گلهاي باغچه ، به عادتِ آب دادنِ گلهاي باغچه بدل شود ! عشق ، عادت به دوست داشتن و سخت دوست داشتنِ ديگري نيست ، پيوسته نو كردنِ خواستني ست كه خود پيوسته ، خواهانِ نو شدن است و ديگرگون شدن. تازگي ، ذاتِ عشق است و طراوت ، بافتِ عشق . چگونه مي شود تازگي و طراوت را از عشق گرفت و عشق همچنان عشق بماند ؟ عشق، تن به فراموشي نمي سپارد ، مگر يك بار براي هميشه . جامِ بلور ، تنها يك بار مي شكند . ميتوان شكسته اش را ، تكه هايش را ، نگه داشت . اما شكسته هاي جام ،آن تكه هاي تيزِ برَنده ، ديگر جام نيست . احتياط بايد كرد . همه چيز كهنه ميشود و اگر كمي كوتاهي كنيم ، عشق نيز . بهانه ها جاي حسِ عاشقانه را خوب مي گيرند...................... |
||
|
2
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر 1384ساعت 0:17 توسط سپیده
|
|
||
|
|
نام تو |
|
|
گل قشنگم: همیشه در این فکرم که نام زیبایت را کجا بنویسم که تا ابد جاویدان باقی بماند ؟؟؟؟ آیا بر ساحل دریا بنویسم ؟؟؟؟ نه زیرامواج دریا واژه های زیبای نامت هم دورخواهدشد پس می روم بر روی خورشید می نویسم !!!! اما نه ، می ترسم واژه های نام زیبایت ذوب شود وسپس محو گردد می روم روی سنگ !!!! اما نه، سنگتراش نامت را از روی سنگ خواهد تراشید پس روی گلبرگ زیبای گل رز می نویسم !!!! اما نه ،قطره ها ی شبنم صبحگاهان روی گلبرگ می نشیند و نامت را پاک می کند پس ای یار زیبایم : نامت را بر روی قلبم می نویسم تا برای همیشه باقی بماند. دوستت دارم...................بی نهایت. |
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1384ساعت 23:56 توسط سپیده
|
|
||