|
|
وقتي كه رفتي |
|
|
وقتي كه رفتي بي كسي را تازه فهميدم با رفتنت دلواپسي را تازه فهميدم بغضي غريب از جنس باران در گلويم ماند ابري سترون قله هاي عشق را پوشاند باد خزان پيچيد و دست ياس پرپر شد تك شاخه افسرده احساس پرپر شد من ماندم و يك آسمان فانوس دلتنگي در آتش زاده شد ققنوس دلتنگيم و به راستي در حقيقت من تو را با چشمانم دوست ندارم زيرا آنها در تو هزاران خطا مي بينند اما اين دل من است كه چيزي را كه چشمانم به تحقير به آن مي نگرد دوست مي دارد دلي كه علي رغم آنچه آنها مي بينند خوشش مي آيد ديوانه وار دوست بدارد
|
||
|
2
نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مرداد 1384ساعت 4:44 توسط سپیده
|
|
||