تو
اما تو هرگز نخواهی خواند![]()
آتش عشق در چشمانم غوطه می زند
ولی تو هرگز نخواهی دید
نه تو هرگز مرا نخواهی فهمید![]()
و من با این همه اندوه از کنارت خواهم گذشت![]()
و باز تو درک نخواهی کرد![]()
اما تو هرگز نخواهی خواند![]()
آتش عشق در چشمانم غوطه می زند
ولی تو هرگز نخواهی دید
نه تو هرگز مرا نخواهی فهمید![]()
و من با این همه اندوه از کنارت خواهم گذشت![]()
و باز تو درک نخواهی کرد![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
و علفها در سبز شدن معنی پیدا می کنند ![]()
کوه ها با قله ها
و دریاها با موجها زندگی پیذا می کنند
و انسانها و همه ی انسانها با عشق،![]()
فقط با عشق ![]()
پس با خدایا بر من رحم کن ![]()
بر من که میدانم ناتوانم رحم کن
باشد که خانه ای نداشته باشم ![]()
باشد که لباس فاخری بر تن نداشته باشم![]()
باشد که حتی دست و پایی نداشته باشم ![]()
اما نباشد ،هرگز نباشد ![]()
که در قلبم عشق نباشد،هرگز نباشد
آمین
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
کریسمس را به همه ی ارامنه و مسیحی های عزیزم تبریک می گویم
شهر اول :نگاه و دلربایی![]()
شهر دوم :دیدار و آشنایی![]()
شهر سوم :روزهای شیرین و طلایی![]()
شهر چهارم:بهانه،فکر،جدایی![]()
شهر پنجم:بی وفایی![]()
شهر ششم:دوری و بی اعطنایی![]()
شهر هفتم:اشک،آه،تنهایی![]()
زندگی رنج به همراه دارد
رنج دلشوره می آفریند ![]()
دلشوره جرات می بخشد
جرات اعتماد به همراه دارد
اعتماد امید می آفریند
امید زندگی می بخشد
زندگی عشق می آفریند
عشق عشق می آفریند
.....و از عشق مردن![]()
سفریست به سوی خدا
۱-امید ۲-صبر ۳-گذشت. کسی که هر یک از این ها را داشته باشد هرگز فرو نمی ریزد
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
سلام دوستان عزیزم
من از همتون عذر خواهی میکنم بخاطره اینکه چند وقتی نتونستم وبلاگم رو آپ کنم و از همه دوستانی که سر زدن تشکر میکنم که به من اینقدر لطف دارن .
سپیده
به یاد داری؟
به ياد داری، زمانی که می رفتی باران می باريد؟!...
به سويت دويدم تا راه رفتن را بر تو بربندم.
در نگاهت چشم دوختم و التماس ماندن کردم.
به ياد داری گفتم اگر تو بروی...
اگر از من خيال برگيری،
اگرمن را به تقدير بسپاری،...
بال پروازم خواهد شکست؟!...
اشک هايم را به ياد داری؟...
شکستنم را به ياد داری؟...
و تو...
به ياد داری گفتی در باران هم باز می گردی؟
…………….
اينجا باران می بارد.
و من نگاه به همان راه دوخته ام.
ای کاش می آمدی...
ای کاش..
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
من به دو چيز عشق مي ورزم يكي تو و ديگري وجود تو. به دو چيز اعتقاد دارم يكي خدا وديگري تو. من در اين دنيا دو چيز ميخواهم يكي تو وديگري خوشبختي تو.من اين دنيا را براي دو چي ميخواهم يكي تو وديگري با تو.
بدترین درد این نیست عشقت بمیره![]()
بدترین درد اینه که به اونی که دوستش داری نرسی![]()
بدترین درد این نیست عشقت بهت نارو بزن![]()
بدترین درد اینه که عاشق یکی بشی که اون ندونه![]()
من می خوام همیشه عاشق بمونم ... به تو و چشمهای روشنت قسم ... با ترانه های آفتابی تو ... می تونم به صبح فردا برسم ... این همه خاطره رو چی کار کنیم ... نمی تونیم که از اونها بگذریم ... واژه ی شروع شعر من تویی ... بیا تا آخر خط با هم بریم ... واسه چی می خوایی که تنهام بذاری ؟ ... چرا باید تو رو از یاد ببرم ؟ ... یادمه یه روز نشستی رو به روم ... گفتی که محاله از تو بگذرم ... بیا با هم آسمونو طی کنیم ... تو به من یه فرصت تازه بده ... می دونم که چشمای عاشق تو ... راه و رسم عاشقی رو بلده ... توی این شبهای تلخ و سوت و کور ... بیا تا خورشید رو پیدا بکنیم ... اگه امروز رو گرفتن ازمون ... بیا فکری واسه فردا بکنیم![]()
عشق چيز خاصي است![]()
يک رفت و آمد نيست![]()
عشق تنها يکبار بر تو حادث مي شود![]()
اما واقعي است![]()
عشق آن هنگامي است که تنها بدان مي انديشي![]()
که او کجاست![]()
عشق چون معجزه است![]()
که به سختی توجیه می شود![]()
عشق زماني است که تو او را ايمن از![]()
باد و باران می داری![]()
عشق آن هنگامي است که تو او را در آغوش مي کشي
و زمان را از ياد مي بري![]()
عشق آن هنگامي است که تو او را مي بيني![]()
و بی قرار می گردی![]()
عشق آن هنگامی که تو در می یابی![]()
استتمايلاتت را![]()
عشق آن هنگامي است که تو نام او را![]()
بر سراسر آسمانها مي نويسي![]()
عشق آن هنگامي است که تنها آرزويت![]()
اينست که تو را با خود به دور دستها بري![]()
عشق آن هنگامي است که تو او را مي بيني![]()
و او در چشمانت ماندگار مي شود
عشق آن هنگامي است که تو درمي يابي![]()
که او همه چيز است![]()
به عشق تو من يک ستاره خواهم ربود![]()
و آن را به تو خواهم بخشيد....![]()
حرف هاي ما هنوز ناتمام...
تا نگاه مي كني: وقت رفتن است
باز همان حكايت هميشگي!
پيش از آنكه باخبر شوي
لحظه عزيمت تو ناگزير مي شود.
آي...
اي دريغ و حسرت هميشگي!
ناگهان چقدر زود دير مي شود!
"قيصر امين "
دلم برات تنگه ... توی این روزهای خاکستری و ابری ... وقتی که نسیم به صورتم میخوره ... دستهام , دستهای تورو میخوان ... تا منو از میون این روزگارشلوغ رد کنی ... محو بشم ... نیست بشم... از میون آدمهایی که منزلت عشق رو نچشیدن ... یا چشیدن و قدرشو نمیدونن...
دلم برات تنگه ... وقتی که بارون میاد و من بدون چتر ... تنها ... تنها و آرام ...
صبور و بردبار... خودم رو دست ابرای سیاه میدم... تا بر من ببارند... شاید کمی از درد فقدان تو رو از عمق دل و جون من بشورن و ببرن... اما ... اما میدونی که
فقط بیشتر دلم تنگ میشه ...
چقدر دلم برای چشمات تنگه میشه ... وقتی که چشمامو میبندم و به عمق
چشمهای تو خیره میشم...
هنوزم منتظرم...................![]()
خدایا: به هر که دوست میداری بیاموز که
: عشق از زندگی کردن بهتر است
و به هر که دوست تر میداری بچشان که :
دوست داشتن از عشق برتر است.![]()
هرگز تو را فرموش نخواهم كرد حتي اگر مرا از ياد ببري![]()
و هرگز از تو رنجور نخواهم شد
چرا كه تو را دوست دارم ![]()
ديوانه وار عاشقت شدم ![]()
چرا كه مهرباني را در وجودت ديدم![]()
با چشمانت وجودم را دگرگون ساختي![]()
و اگر تو نبودي هرگز عاشق نمي شدم ![]()
نه تو از عشق من دست ميكشي![]()
و نه قلب من از عشقت روي گردان مي شود![]()
سوگند كه وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است و اگر با
مژگانت اشاره اي كني فرسنگها راه خواهم پيمود چرا كه شب
عشق بسيار طولاني است![]()
و قلبم در آرزوي تو مي سوزد![]()
آنگاه كه از برابر ديدگانم دور شوي
خورشيد وجودت پنهان مي گردد![]()
و ابرهاي غم و اندوه مرا در بر مي گيرند![]()
و به دنياي غريبي مي برند![]()
هميشه در قلبم حضور داري![]()
و عشقت زندگي ام را گل باران كرده است![]()
تمامي اين دنيا را با قلبي پر از رمز و راز به دنبالت طي كرده ام![]()
محبوبم هميشه به انتظار بازگشتت خواهم ماند![]()
عاشق بی صدا ![]()
قصه ی من و تو![]()
نه با اندوه بايد ماند![]()
نه غم را بايد از خود راند![]()
بيا تا ما شريك شادی و اندوه هم باشيم..
.
چقدر اين زندگی زيباست![]()
که من بعد از چه طولانی زمانی
،
يافتم عشق و تو را با هم
.
تو را من دوست می دارم![]()
شايد ما دوباره پيش هم باشيم![]()
به آن ايمان و اين اقرار می ارزيد![]()
و با اين ديد ، محشر ، روز زيبايست![]()
و با اين وعده دوزخ ، بهترين مأواست![]()
و تصنيف بلند عشق تو امروز
در اوج خويش می رقصيد![]()
و من تصنيف ساز عشق تو امروز![]()
تو را در اوج تو ديدم![]()
و پرسيدم که: « شادی چيست غير از اين![]()
که تصنيف بلند عشق را در اوج خود بينی؟! » ![]()
و از اعماق قلبم شادمان بودم![]()
و قانون بزرگ زندگی را خوب فهميدم :![]()
نه با اندوه بايد ماند![]()
نه غم را بايد ازخود ران
د
عشق![]()
وقتي آموزگار پرسيد عشق چند بخش است ؟! دستم را بالا و پائين بردم و گفتم يک بخش .
اما وقتي تو را شناختم فهميدم که عشق 3 بخش داره :
1- اتش تو را ديدم
2- شادي با تو بودن ![]()
3- اندوه بي تو ماندن![]()
مي خواهم عشق را بنويسم اما چگونه؟
مي خواهم عشق را بخوانم اما با كدام احساس ...
مي خواهم عشق را با سلام،وداع گويم ولي
ولي اين زندگيست كه از عشق اثر مي پذيرد ، اين عشق است كه سلام را مي آفريند
مي توان زندگي را به تلالؤ عشق رنگين ساخت اما با كدامين رنگ؟
رنگي كه سياهي نفرت را در خود محو كند ، رنگي كه بوي عشق بدهد رنگي كه... !
وقتي كه رفتي بي كسي را تازه فهميدم ![]()
با رفتنت دلواپسي را تازه فهميدم
بغضي غريب از جنس باران در گلويم ماند
ابري سترون قله هاي عشق را پوشاند
باد خزان پيچيد و دست ياس پرپر شد
تك شاخه افسرده احساس پرپر شد
من ماندم و يك آسمان فانوس دلتنگي
در آتش زاده شد ققنوس دلتنگيم
و به راستي در حقيقت من تو را با چشمانم دوست ندارم زيرا آنها در تو هزاران خطا مي بينند اما اين دل من است كه چيزي را كه چشمانم به تحقير به آن مي نگرد دوست مي دارد![]()
دلي كه علي رغم آنچه آنها مي بينند خوشش مي آيد ديوانه وار دوست بدارد![]()
.
کاش قلبم درد پنهانی نداشت![]()
چهره ام هرگز پریشانی نداشت
برگهای آخر تقویم عشق
حرفی از یک روز بارانی نداشت
کاش می شد راه سخت عشق را بی خطر پیمود و قربانی نداشت
اشکهایم را برایت می فرستم تا بدانی درددل بالاترین دردهاست
چشمهایم را برایت می فرستم تا بدانی چشم من گریان ترین چشمهاست![]()
عمریست می خواهم جمله ای را به تو بگویم . اما نمی توانم.![]()
عمریست به انتظار نشستم تا شاید تو بیایی و جمله را بگویی اما نیامدی.
عمریست در کنار من اما دور از من هستی.
عمریست که از درد عشق تو شب خواب ندارم.
عمریست می ترسم تا حال که من تورا دوست داشته ام ، تو من را دوست نداشته ای.
آخر دلم را به دریا می زنم و و به تو می گویم که ......![]()
.
تقدیم به او که می داند دوستش دارم . هم او که با داشتنش زمستان سرد بهاری دلنشین خواهد بود...
با تو تا نهایت زمانه ٬ تا باقی وجود٬ تا انتهای عالم فانی٬ عاشقانه خواهم ماند.
با تو از کران تا کران٬ تا بلندای قله های سپید خوشبختی ٬ با دو بال نازک به پرواز در خواهم آمد.
تجربه اولین عشق با تو شیرین شد خوب من.
با تو گل خوشبختی از اعماق وجودم جوانه زد .
با تو جرقه های عاشق شدن در آتشکده متروک قلبم شعله کشید و ترانه های عاشقانه ام با تو به حقیقت رسید.
انجماد خون در رگهای یخ زده ام ٬ در شراره های آغوش سوزانت ذوب شد و با تو و وجود متبرک توست که می خواهم بمانم تا همیشه و همیشه در کلبه عشق میزبان نفسهای عاشقانه ات خواهم ماند...
دوستت دارم خوبِ من
نمی دانم پس از مرگم، چه خواهد شد
نمی خواهم بدانم، کوزه گر از خاک اندام چه می سازد
ولی بسيار مشتاقم که
از خاک گلويم
سوتکی سازد
گلويم سوتکی باشد به دست طفلکی
گستاخ و بازيگوش
و او يکی پی در پی دم گرم خودش را بر گلويم
سخت بفشارد و خواب خفتگان خفته را آشفته تر سازد
بدينسان بشکند
دائم سکوت مرگبارم را ! ! !
به او بگویید دوستش دارم
( تقدیم به یگانه عشقم )
بنام عشقی که مرا دیوانه خود ساخت بنام آنکه گیتار عشق را نواخت
بنام آنکه نگین عاشقی بروی انگشته دوستی نهاد
بنام یگانه مبعود زندگیم بنام زیبای زیبا آفرین
بنام یگانه هستی آفرین
دوستدار تو