عاشق بی صدا
عاشق بی صدا ![]()
قصه ی من و تو![]()
نه با اندوه بايد ماند![]()
نه غم را بايد از خود راند![]()
بيا تا ما شريك شادی و اندوه هم باشيم..
.
چقدر اين زندگی زيباست![]()
که من بعد از چه طولانی زمانی
،
يافتم عشق و تو را با هم
.
تو را من دوست می دارم![]()
شايد ما دوباره پيش هم باشيم![]()
به آن ايمان و اين اقرار می ارزيد![]()
و با اين ديد ، محشر ، روز زيبايست![]()
و با اين وعده دوزخ ، بهترين مأواست![]()
و تصنيف بلند عشق تو امروز
در اوج خويش می رقصيد![]()
و من تصنيف ساز عشق تو امروز![]()
تو را در اوج تو ديدم![]()
و پرسيدم که: « شادی چيست غير از اين![]()
که تصنيف بلند عشق را در اوج خود بينی؟! » ![]()
و از اعماق قلبم شادمان بودم![]()
و قانون بزرگ زندگی را خوب فهميدم :![]()
نه با اندوه بايد ماند![]()
نه غم را بايد ازخود ران
د
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۸۴ ساعت 15:17 توسط سپیده
|